منتشر شده در :  ۱۴ بهمن ۱۳۹۶
ساعت:  ۱۲:۲۲:۰۰


مقدمه‌ای برای تاریخ لاهیجان ـ قسمت دوم

اشتیاق علویان برای اقامت در میان مردم گیلان

جمعی از مسلمانان آواره و پناهنده ـ نه مهاجم و دشمن ـ میان مردم شمال ایران ماندگار و مقیم شدند و ـ تعریف دیگری از ـ اسلام به سواحل خزر رسید.

به گزارش سرویس تاریخ «لاهیجان»، سیدمرتضی میرحسینی کارشناس تاریخ در آخرین یادداشت خود با عنوان مقدمه بر تاریخ لاهیجان نوشت:

بحث درباره‌ی گرایش‌های مذهبی مردم لاهیجان و سایر ساکنان منطقه بیه‌پیش در قرون اولیه دوره اسلامی بسیار دشوار است. شواهد قابل اعتمادی درباره‌ی آن سال‌ها وجود ندارد و بیشتر نوشته‌های بعدی هم مبتنی بر حدس و گمان و سلایق شخصی است. اظهارنظرهای کلی نیز با واقعیت‌های آن زمانه سازگار نیست و کمکی به رفع ابهامات نمی‌کند. می‌دانیم که عرب‌ها شاهنشاهی چهارصدساله‌ی ساسانی را مغلوب و متلاشی کردند، اما موج حملات آن‌ها در برخورد با دیوارهای البرز فرو شکست و دست مهاجمان به نواحی شمالی این رشته کوه نرسید. تلفات لشکرهای عرب در جنگ با اقوام گیل و دیلم بسیار زیاد بود و مقاومت سرسختانه مردم محلی، تسخیر شمال ایران را ناممکن می‌کرد.

سرانجام عرب‌ها ناتوانی خود در رخنه به گیلان را پذیرفتند و از تصمیم به پیشروی به این ناحیه منصرف شدند. در سیاست قبلی آن‌ها همه‌جا باید فتح و مطیع می‌شد، اما در سیاست جدید خود ناحیه‌ی باریک میان رشته‌ کوه‌های البرز و دریای خزر را به عنوان کافرستانی کوچک در همسایگی قلمرو اسلام پذیرفتند.

پس دین تازه که به سرعت شرق و غرب ایران را درمی‌نوردید و هزاران هزار نفر را به خود جذب می‌کرد به پشت البرز نرسید و سرنوشت این سرزمین نمناک برای چند قرن از سرنوشت ایالت‌های دیگر ایران جدا شد. اسلام رفته‌رفته در گوشه و کنار ایران، از خوزستان تا سیستان و از آذربایجان تا خراسان ریشه دواند و فرقه‌های مختلف یکی پس از دیگری متولد شدند، اما مردم گیلان و بخش‌هایی از مازندران همچنان پیرو آیین‌ها و باورها و آداب کهن خود باقی ماندند.

در کتاب‌های جغرافیا و مردم‌شناسی آن دوران، مردم گیلان با ویژگی‌هایی مثل نیروی بدنی زیاد و خشونت و بی‌پروایی توصیف و داستان‌های عجیبی از بی‌رحمی‌های آن‌ها روایت می‌شود. در آن روزگار و از نظر دیگران، گیلانی‌ها مردمی عجیب، با زبانی منحصر به فرد و اعتقاداتی کفرآمیز بودند که راه نجات بر آن‌ها بسته و مقدر بود تا پایان جهان در شرک و کفر و جهل باقی بمانند. این شایعات، گیلان را به سرزمینی مخوف و اسرارآمیز تبدیل کرد که دشمنان خلفای عرب را بی‌هیچ ترس و واهمه پناه می‌داد. شمار زیادی از سادات علوی هم برای فرار از ظلم و بیداد حکومت‌های زمانه (امویان و عباسیان) به این منطقه پناه آوردند و همزیستی با مردمی را که به کفر شناخته می‌شدند به ماندن زیر سایه‌ی دولت اسلامی ترجیح دادند.

سادات علوی مهم‌ترین و مؤثرترین گروهی بودند که برای نجات جان خود دسته دسته از قلمرو قدرت خلیفه گریختند و به نواحی شمالی ایران پناهنده شدند. آن‌ها هم در سال‌های فرمانروایی اموی‌ها و هم در دوران حکومت خاندان عباسی در رنج و عسرت بودند و به ناسازگاری با دولت‌های آن روزگار شناخته می‌شدند. بنی‌امیه و سپس بنی‌عباس هر سال صدها علوی را در جنگ و درگیری یا در اسارت و زندان زیر شکنجه می‌کشتند و به زن و کودک و پیر و جوان رحم و مدارا نمی‌کردند.

در مقابل، شماری از علویان دست به سلاح بردند و مرگ و شهادت را به جای زندگی زیر ظلم و ستم برگزیدند؛ البته بسیاری از آن‌ها هم شرایط ناگوار زمانه را پذیرفتند و در گوشه‌ای پنهان شدند. دیگرانی که از مرگ و مجازات رسته بودند و تحمل شرایط را هم ناممکن می‌دیدند به مناطق دور و دست‌نیافتنی ـ مانند شمال ایران ـ گریختند.

به این ترتیب جمعی از مسلمانان آواره و پناهنده ـ نه مهاجم و دشمن ـ میان مردم شمال ایران ماندگار و مقیم شدند و ـ تعریف دیگری از ـ اسلام به سواحل خزر رسید. شرایط تازه‌واردان رفته‌رفته از غربت و پناهندگی به دوستی با مردم محلی و خویشاوندی با خاندان‌های بانفوذ تغییر کرد و سادات علوی به بخش‌ جدایی‌ناپذیری از جامعه‌ی گیلان، به ویژه در نواحی شرقی‌تر آن تبدیل شدند. این شرایط پایدار ماند تا زمان شورش بزرگ طبرستان که دامنه‌ی آن به شرق گیلان، به لاهیجان هم کشیده شد و زندگی ساکنان بیه‌پیش را برای همیشه تغییر داد.

ادامه دارد…

پایان پیام/

کانال تلگرام لاهیجان