منتشر شده در :  ۲۳ بهمن ۱۳۹۶
ساعت:  ۱۴:۳۰:۲۶


مقدمه‌ای برای تاریخ لاهیجان-قسمت سوم

گیلانیان به دعوت چه کسی مسلمان شدند؟

نفوذ و اعتبار علویان در سراسر مناطق شمالی ایران برای قرن‌ها دوام یافت، اما عمر پادشاهی آن‌ها به نیم قرن نرسید؛ که البته این مدت در آن دوره پرآشوب و پر حادثه دوره‌ای نسبتاً طولانی محسوب می‌شود.

به گزارش سرویس یادداشت «لاهیجان»، مرتضی میرحسینی کارشناس تاریخ در آخرین یادداشت خود با اشاره به تاریخ لاهیجان نوشت:

در اواسط قرن سوم هجری، نیمه غربی ایران زیر سلطه خلافت عباسی بود و نیمه شرقی آن در سایه امارات طاهری جای می‌گرفت. بخشی از مازندران هم در قلمرو طاهریان بود و مردم آن نواحی به نمایندگان امیر طاهری باج و خراج می‌پرداختند. اما این نمایندگان و مأموران مالیاتی با مردم محلی و شخصیت‌های محترم ناحیه بدرفتاری می‌کردند و همیشه با توهین و تحقیر آنان را می‌دوشیدند. مردم تا مدتی صبر و تحمل پیشه کردند و آزردگی و خشم خود را پنهان نگه داشتند، اما سرانجام کارد به استخوان رسید و نارضایتی به اعتراض، و اعتراض به شورش تبدیل شد و بخش بزرگی از مازندران را فراگرفت. شورشیان یکی از سادات علوی به نام حسن بن زید را به رهبری خود برگزیدند و آماده جنگ با طاهریان شدند. حسن نامه‌هایی به سران و چهره‌های متنفذ بیه‌بیش نوشت و آنان را به اتحاد دعوت کرد؛ او به برپایی پادشاهی تازه‌ای در شمال ایران می‌اندیشید و به حمایت ساکنان شرق گیلان برای رسیدن به هدف خود نیاز داشت.

چنان‌که انتظار می‌رفت، بزرگان بیه‌پیش از حسن و ادعای پادشاهی او پشتیبانی کردند و وی را در شورش و جنگ یاری دادند. حسن نیز قدرت خود را شهر به شهر گسترش داد و بر سرزمینی وسیع، از گرگان گرفته تا نواحی غربی گیلان مسلط شد؛ این دوره‌ی جنگ و اردوکشی نزدیک به سه سال طول کشید و به دنبال آن پادشاهی علویان متولد شد. حسن و بیشتر سادات همراه او پیرو فرقه زیدیه بودند و از این رو در سال‌های پادشاهی او و جانشینانش، فرقه زیدیه در بیه‌یش ریشه دواند و به بخشی از هویت مردم محلی تبدیل شد. این گرایش مذهبی در تاریخ لاهیجان و گیلان و حتی در شکل‌گیری سرنوشت ایران تأثیرات فراوان و عمیق گذاشت و به عنوان نقطه‌ی عطفی در تاریخ کشورمان ثبت شد.

دوره‌ی سلطنت او بسیار کوتاه بود، اما حوادث زیادی را در خود داشت و سراسر آن در جنگ و اردوکشی و تعقیب و گریز گذشت. حتی یک بار بعد از ناکامی در یکی از جنگ‌هاش به حوالی لاهیجان عقب‌نشینی کرد؛ و چندی بعد با سپاهی از جنگجویان گیل و دیلم به مازندران بازگشت و قلمرو قدرت خود را تا گرگان گسترش داد. بیشتر مورخان معتقدند که تولد این پادشاهی، رعب و هراس بزرگی برای خلافت عباسی ایجاد کرده بود؛ زیرا مردم شمال ایران را در اتحادی بزرگ به هم پیوند می‌زد و به هیچ قیمتی حاضر به سازش یا معامله با قدرت‌های زمانه نمی‌شد. همچنین علویان بحث‌های دینی و اعتقادی تازه‌ای را مطرح می‌کردند که سیادت دینی و سیاسی عباسیان بر جهان اسلام را نفی می‌کرد.

ناگفته نماند که آن روزها بخش بزرگی از بیه‌پیش به خاندان ثروتمند و قدیمی جستانیان تعلق داشت. آن‌ها از قدیم با خلافت‌های اسلامی دشمن بودند و همیشه در برابر تهاجمات می‌ایستادند. از این‌رو با دشمنِ دشمنان خود متحد شدند و با تمام داشته‌های خود به یاری پادشاهی نوپای علویان شتافتند. آن‌ها اتحادی با علویان شکل دادند که دهه‌ها پایدار ماند و در سخت‌ترین شرایط گسسته نشد. نوشته‌اند که جستانیان به مذهب تازه نیز علاقه نشان می‌دادند و از نشر و تقویت آن حمایت می‌کردند.

نفوذ و اعتبار علویان در سراسر مناطق شمالی ایران برای قرن‌ها دوام یافت، اما عمر پادشاهی آن‌ها به نیم قرن نرسید؛ که البته این مدت در آن دوره پرآشوب و پرحادثه دوره‌ای نسبتاً طولانی محسوب می‌شود. در این دوران، مردم لاهیجان و شرق گیلان قیام ناصر کبیر را به چشم دیدند و سپس فرمانروایی سه ساله‌ی او را هم تجربه کردند؛ و بعدها در نوشته‌ها و سروده‌های بسیاری آن را ستودند. او ـ به گفته شیخ طوسی ـ از یاران امام هادی(ع) بود که سال‌های زیادی از عمر خود را در زندان‌ها و سیاه‌چال‌های مخوف عباسیان سپری کرد و حتی یک بار زیر شکنجه، شنوایی یکی از گوش‌های خود را از دست داد.

از این رو خیلی‌ها او را اُطروش (= کَر) می‌خواندند. او نیز در مسیر پرتلاطم زندگی خود به شمال ایران، به میان مردم بیه‌پیش پناه آورد و خیلی زود به یکی از آن‌ها تبدیل شد. مردی بود خودساخته و درستکار که چشمه‌ای از اسلام حقیقی را به مردم بیه‌پیش نشان داد؛ و آن‌ها را دلبسته خود کرد.

ابوالقاسم بُستی می‌نویسد که «من با واسطه از شاهدان عینی شنیدم که فقط در یک روز نزدیک به چهار هزار گیلانی به اشاره‌ی ناصرالحق به مسلمان شدند». تأثیر او بر ساکنان بیه‌پیش بسیار زیاد بود و آن‌ها از هیچ‌گونه فداکاری برایش دریغ نمی‌کردند. او سامانیان را از سراسر نواحی شمالی ایران بیرون راند و قلمرو پادشاهی علویان را تا مرزهای خراسان گسترش داد. اما دوران فرمانروایی او زیاد طول نکشید. به سبب زندگی سخت و رنج‌هایی که در دوران طولانی حبس و شکنجه متحمل شده بود، زودتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد از دنیا رفت.

آوازه بزرگی شخصیت و شیوه نیکوی حکمرانی او چنان بود که مورخی سه قرن بعد نوشت: فضل و علم و زهد و آثار کرامت او هنوز در گیلان و دیلمان ظاهر است و مذهب و طریقت او معتقد گیل و دیلم است. حتی طبری (مورخ مشهور) که از نظر مذهبی با طریقت ناصر مخالف بود می‌گفت که مردم شمال ایران هرگز در عدالت و حق‌طلبی و پاکی کسی را مانند او ندیدند. مدت کوتاهی بعد از مرگ ناصر کبیر، عمر پادشاهی علویان هم به پایان رسید و دوره دیگری در تاریخ گیلان آغاز شد. چند جنگ‌سالار بزرگ در آن سال‌ها در گیلان به قدرت رسیدند، هریک برای مدتی در قسمتی از خاک ایران تاخت و تاز کردند و سرانجام از دل این درگیری‌ها، دو پادشاهی آل‌زیار و آل‌بویه یکی پس از دیگری متولد شدند.

«مقدمه‌ای برای تاریخ لاهیجان» در این‌جا به پایان می‌رسد. درباره حوادث لاهیجان در آن سال‌ها اطلاعات موثق زیادی موجود نیست؛ جز گزارش‌هایی درباره تقلای خاندان‌های محلی و تلاش‌های علویان در جنگ و صلح. همچنین برای بررسی تاریخ آل‌زیار و آل‌بویه و حوادث آن دوره مهم تاریخی کتاب‌های فراوانی وجود دارد که باید به آن‌ها مراجعه کرد. در پایان این نکته را هم اضافه کنم که در این مقدمه تلاش کردم که به کلیاتی از حیات اجتماعی مردم لاهیجان قدیم بپردازم و همچنین ریشه‌های اعتقادی مردم شرق گیلان و چگونگی ورود تشیع به بیه‌پیش را بررسی کنم. اگر فرصتی بود، در یادداشت‌های بعدی از مهم‌ترین تحولات و حوادث تاریخی لاهیجان خواهم نوشت.

 

مقبره ناصرالحق اطروش در آمل

پایان پیام/

کانال تلگرام لاهیجان